بعد از ظهر هایی با طعم تمشک و شیطنتهایی به شیرینی آبنبات های زیبایی که
کنار هم میل می کنیم یک دنیا ارزش نداشته ها را می ارزد ! می گویند خداوند
چیزی را می گیرد و در قبالش چیزی را می دهد تا پوچی احساس نشود وچه خوب
توانسته خلا وجودمان را با جایگزین هایی پر کند . . . در خداوندی اش شکی نیست
و در مهربانی و کرمش لطف . . . ما چهار تا دوست هستیم که با وجود هم خلا نداشته هامون پر می شود . . .چهار تا
دوست که چهار سال مثل چهارتا خواهر واقعی خیلی خوب در خوشی ها و بدی ها
کنار هم بودیم و از جانهایمان برای یکدیگر مایه گذاشتیم ! ومن تصمیم دارم
داستان زندگی را بنگارم که در وجودم شکل گرفت و به هستی در زندگی پیوست . طناز : خوشکلتر از همه ی ما طناز هست ؛یک دختر با استایلی مانکنی با چشم های
درشت و مشکی ؛ با موهای بلند و لخت ! زیبایی اش قابل وصف نیست و نمیشود
زیبایی اش را در مقابل کسی تشبیه کرد چون طرف مقابلش کم می آورد ؛ طناز در
خانواده ایی تعصبی زندگی میکند و همیشه با محدودیت های زیادی رو به رو می
شود . یک خواهر متاهل به اسم تینا و دو برادر به اسم های محمود و )داوود ! ( که
در تعصب و آزار و اذیت روح طناز رقیب ندارد و همیشه اول هست ؛ ما همگی از
داوود تنفر به تمام معنا داریم به طرز خنده داری از او حرف شنوی
داریم . . . پدر طناز هم دست کمی از پسرش داوود ندارد و مادرش مثل تمام زن
های زیر بار زور رفته سرکوفت می خورد و حرف شنوی می کرد . . . طناز علاوه بر
زیبایی که دارد خیلی خیلی زیبا می رقصد و همیشه از رقص لذت می برد و در
جمع های چهار نفره مان باید می رقصید تا به قول خودش عقده ایی نشود . . .
تعصب خانواده اش موجب تفاوت هایی شده که طناز با ما داشت مثلا : طناز چادر
سر می کرد و ما هیچ کدام چادر نداشتیم ) البته به وقتش مجبور می شدیم همرنگ
طناز باشیم ( طناز موبایل نداشت چون برادر متعصبش و پدر غیورش مخالف سر
سخت موبایل برای دختر بودند ؛ اما نگران نباشید که ما تحت هر شرایطی کنار هم
هستیم و فکر اینجایش را کردیم از طریق اینترنت با طناز در ارتباطیم او 42 ساعته
آنلاین هست . راستی طناز پول توی جیبش را از کسی نمی گیرد همیشه دوست
داشته مستقل باشد تا کم تر پیش پدر و برادرش سر کوفت بشنود و تا حدودی در
اینکار موفق بوده . . . چون علاوه بر اینکه درس می خواند خیاط ماهری برای
خودش شده
برچسبها: رمان , تسخیر زندگی , 1
کنار هم میل می کنیم یک دنیا ارزش نداشته ها را می ارزد ! می گویند خداوند
چیزی را می گیرد و در قبالش چیزی را می دهد تا پوچی احساس نشود وچه خوب
توانسته خلا وجودمان را با جایگزین هایی پر کند . . . در خداوندی اش شکی نیست
و در مهربانی و کرمش لطف . . . ما چهار تا دوست هستیم که با وجود هم خلا نداشته هامون پر می شود . . .چهار تا
دوست که چهار سال مثل چهارتا خواهر واقعی خیلی خوب در خوشی ها و بدی ها
کنار هم بودیم و از جانهایمان برای یکدیگر مایه گذاشتیم ! ومن تصمیم دارم
داستان زندگی را بنگارم که در وجودم شکل گرفت و به هستی در زندگی پیوست . طناز : خوشکلتر از همه ی ما طناز هست ؛یک دختر با استایلی مانکنی با چشم های
درشت و مشکی ؛ با موهای بلند و لخت ! زیبایی اش قابل وصف نیست و نمیشود
زیبایی اش را در مقابل کسی تشبیه کرد چون طرف مقابلش کم می آورد ؛ طناز در
خانواده ایی تعصبی زندگی میکند و همیشه با محدودیت های زیادی رو به رو می
شود . یک خواهر متاهل به اسم تینا و دو برادر به اسم های محمود و )داوود ! ( که
در تعصب و آزار و اذیت روح طناز رقیب ندارد و همیشه اول هست ؛ ما همگی از
داوود تنفر به تمام معنا داریم به طرز خنده داری از او حرف شنوی
داریم . . . پدر طناز هم دست کمی از پسرش داوود ندارد و مادرش مثل تمام زن
های زیر بار زور رفته سرکوفت می خورد و حرف شنوی می کرد . . . طناز علاوه بر
زیبایی که دارد خیلی خیلی زیبا می رقصد و همیشه از رقص لذت می برد و در
جمع های چهار نفره مان باید می رقصید تا به قول خودش عقده ایی نشود . . .
تعصب خانواده اش موجب تفاوت هایی شده که طناز با ما داشت مثلا : طناز چادر
سر می کرد و ما هیچ کدام چادر نداشتیم ) البته به وقتش مجبور می شدیم همرنگ
طناز باشیم ( طناز موبایل نداشت چون برادر متعصبش و پدر غیورش مخالف سر
سخت موبایل برای دختر بودند ؛ اما نگران نباشید که ما تحت هر شرایطی کنار هم
هستیم و فکر اینجایش را کردیم از طریق اینترنت با طناز در ارتباطیم او 42 ساعته
آنلاین هست . راستی طناز پول توی جیبش را از کسی نمی گیرد همیشه دوست
داشته مستقل باشد تا کم تر پیش پدر و برادرش سر کوفت بشنود و تا حدودی در
اینکار موفق بوده . . . چون علاوه بر اینکه درس می خواند خیاط ماهری برای
خودش شده
برچسبها: رمان , تسخیر زندگی , 1
